Saturday, January 29, 2011

Qeshm Starfest

we are organizing the first star party in the Qeshm Island (Iran) in cooperation with Nojum magazine, astronomical radio show and supported by Qeshm international incubator center and Qeshm free zone organization, from Feb.8 to 11 - 2011 in Qeshm island.
http://www.qeshmstarfest.ir/

Thursday, January 27, 2011

من آمده ام

تمام پست های سه سال گذشتمو که در جای دیگه بود به اینجا منتقل کردم
یه وسواس ازار دهنده دارم
باید همه یکجا باشن
می خوام چندین و چن سال اینجا رو نگه دارم
اگر زنده باشم !!!
باشد که درست زندگی کنم
J

Wednesday, January 26, 2011

چراغی که فقط قرمز بود

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته
نمی خوام بنویسم
می ترسم...
این متن رو از ۳۶۰ خودم برداشتم
.
.
.
کاش لازم نبود قدمی بردارم...اما بایستی به خونه می رسیدم
از عرض خیابان گذشتم ، هزار بار خواستم برگردم ولی برنگشتم
حتی نگاه نکردم . .. یارای برگشتن نداشتم
نمی دانم نگاهم کرد یا نه
...
...نمی دانم چرا گریه نکردم
نمی دانم چطور ایستاده بودم
نمی دانم چرا بغض به آن سنگینی مرا نکشت
...
نمی دانم... هیچ نمی دانم
نمی دانم اینبار باز چراغ قرمزی هست تا دلیل بر ماندنمان باشد
...
!!!از یک متن بلند

7 مرداد 88

The earth

سه ماه تعطیلی دو ماهه ی من شروع شده
خوب یا بد، امتحانات تموم شده و هنوز من اخراج نشدم !!!!!!!
امید تازه گرفتم...
کاش هیچ وقت این موسیقی رو نمی شنیدم
انگشتام داره درد می کنه!!! امروز خوهرم برام ناخن کاشته!!!! برای من!!! و دارم کار تایپ انجام میدم!!
واقعا کار با ناخن های بلند چقدر سخته
دارم موسیقی گوش می دم، تو دور ترانه هام وقتی به این آهنگ می رسه سرعت انجام کارهام پایین میاد، بدنم سردتر میشه و از شدت احساسات اشک می ریزم
شاید چون یاد اون روز میفتم
تو آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه
تو اون برنامه
دبیر اجرایی و مجری خودم بودم، متاسفانه به کسی اعتماد نمی کنم که مجری گری رو بهش بسپارم!!!
برای اسلاید شوی فعالیت گروه نجوم این آهنگ رو انتخاب کردم، راستش قبلش فرصت نکردم کامل اینو گوش کنم
تو هیاهوی برنامه وقتی تصاویر تمام سفرها و سمینارها و کارهامون رو پرده رد می شد فرصت کردم از پشت تریبون و پشت صحنه ی سن بیام پایین و بین میهمانان برنامه بشینم و تونستم در حالی که به جای خالی دوستم فکر می کردم از این تصاویر پر از خاطره که انتخاب کرده بودم و این موسیقی بی نظیر لذت ببرم
شاید هیچکس متوجه شیطنت من  در انتخاب عکس ها نشد، در انتخابشون حسابی شیطنت کرده بودم تا همه هیجان زده بشن! و بعضی ها بعدا بهم گفتن که حسابی جا خورده بودن!
واقعا دوست داشتم فریاد بکشم، حس فوق العاده ای داشتم
الان هم که دارم می شنوم اشک تو چشمام جمع شده
خدایا تو فوق العاده ای که این همه زیبایی آفریدی
حتما موسیقی  The earth رو در سایت سال جهانی نجوم IYA2009.org  گوش بدید
روزها می گذره و منتظرم هفته ی بعد بشه !!! دارم جزوه ی درس تحلیلی رو برای استادم تایپ می کنم،کار سختی هست چون اکثرش فرمولای پیچیدست
و یه استاد بزرگ یه امید بزرگ بهم داده، از اون امیدهایی که فقط از مادرم و بهترین دوستام می گیرم، اینبار در مورد ادامه ی تحصیل. چون واقع انگیزه ای برای این کار نداشتم!!! از اون کارای دقیقه نود و غیرقابل پیش بینیم هست...
از شاهکارهای اخیرم هم برگزاری بد یک همایش نجومی بود که متاسفانه کسی که این مسئولیت رو بهم داد بهم توضیحات کامل رو نداد و نگفته بود چه کارهایی رو من باید انجام می دادم. و بعدش هم بی دلیل از دست من ناراحت بود!!! روابط عمومی دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) هم به طور مشخص بی شعوری (درست خوندید عدم داشتن شعور) خودش رو بار دیگه بهم ثابت کرد و چند ساعت مونده به شروع برنامه  بهم خبر داد که آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه رو بهم نمی ده!! چون من هنوز نمی دونستم معنی تشکر از زحمت یه کارمند ساده و رده پایین یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدرسه ی فرزانگان هم یه زحمت به خودش نداده برای کلاس های تابستون یه تماس باهام بگیره!
و من برای اولین بار تو عمرم خیلی بی کارم
برای اولین بار هم به یه کافی شاپ رفتم، برای تولد الهام(تولدش مبارک)، (منا خانوم تو نخونی ها) سارای نزدیک دانشگاه
راستی دومین بار بود...
طولانی ترین خورشیدگرفتگی قرن هم هفته ی گذشته اتفاق افتاد، تاریکی خورشید به مدت 6 دقیقه، دوستانم به چین رفته بودن اما من نتونستم برم. امیدوارم حدود 10 سال دیگه این پدیده رو در... ببینم وکسوف 1412 شمسی رو در تخت جمشید !!
روزهامو با رقص، موسیقی،  فیلم های دایره زنگی، تایپ، FreeCell، آشپزی،تی کشیدن آرایشگاه مادرم، Gmail و... میگذرونم
به امید فرداهای بهتر

4 مرداد 88

پیام دکتر بهرام مبشر به همایش سال جهانی نجوم در پلی تکنیک

(استاد نجوم رصدی دانشگاه کالیفرنیا و نماینده سابق سازمان فضایی اروپا در ناسا و مدیر پروژه تصویر ژرف هابل)
در پی مکاتبه با دکتر مبشر.ایشان این پیام را در روز قبل از همایش به من ایمیل کردند که علاقه مندم همه ی دوستان نجومی و مردم ایران این پیام را بخوانند.اصل پیام به زبان انگلیسی می باشد و این ترجمه کار دوست عزیز آقای حاجی خانی است.
" من خوشوقتم که به مناسبت سال جهانی نجوم این پیام را برای تمامی دانشجویان علاقه مند به نجوم در دانشگاه امیرکبیر ارسال می کنم. حدودا 400 سال پیش دانش نجوم رصدی با اختراع اولین تلسکوپ به وسیله ی گالیله آغاز گردید.گالیله به وسیله ی آن به سختی می توانست فراتر از منظومه شمسی مان را رصد کند. به عبارت دقیق تر او فقط می توانست ژوپیتر را رصد کند. این جهش بزرگی برای بشریت در جهت اولین رصد فرازمینی بود. حدوداً دو هفته پیش شاتل فضایی برای بازدیدی حساس و نهایی از تلسکوپ فضایی هابل پرتاب شد.
ماموریت کاملاً موفقیت آمیز بود و فضانوردان دیروز در امنیت فرود آمدند.
من هفته ی گذشته با همکارانم در مرکز علمی تلسکوپ فضایی ناسا صحبت کردم و آن ها به سختی در حال کار جهت آماده کردن تلسکوپ هابل برای کار در یک ماه آینده می باشند.
در میان وسایل نصب شده ی جدید، یک دوربین وجود دارد که چنان حساس است که می تواند دورترین کهکشان ها در لبه عالم قابل مشاهده را که در حدود 13 بیلیون سال نوری از ما فاصله دارند آشکارسازی کند.
این بدان معنا است که ما می توانیم به گذشته، به 13 بیلیون سال پیش وقتی که عالم کمتر از 1% سن کنونی را داشت نگاه کنیم.این افق جدیدی برای ماست، کاملا متفاوت از آنچه گالیله یافت، اکنون هابل 70 بار قوی تر است و زمان حیاتش حداقل برای 5 سال طولانی تر است.
در همان هفته ای که ماموریت تعمیر و سرویس هابل انجام شد، سازمان فضایی اروپا دو ماهواره علمی بسیار مهم هرشل و پلانک را پرتاب نمود. این نتیجه 20 سال کار طاقت فرسای دانشمندان و مهندسان در اروپا بود. ماهواره ها با موفقیت پرتاب شدند و اکنون در راهشان به سوی مدار خود در 5/1 میلیون کیلومتری زمین هستند.هدف هرشل آشکارسازی جمعیت جدیدی از کهکشان های در حال شکل گیری غبارآلود است درحالیکه به پیداکردن مبدا عالم خواهد پرداخت.
ما انتظار داریم که اکتشافات جدیدی در هر ناحیه از اخترشناسی در خلال چندماه ودر سال های آینده انجام گیرد.
دوستان من، من هیچگاه به این اندازه از پرداختن به اخترشناسی هیجان زده نبوده ام. ما قادرخواهیم بود به بسیاری از سوال هایی راکه ذهن انسان را برای قرن ها مشغول کرده بود پاسخ دهیم. در خلال چند سال آتی، ما جانشینی برای هابل با نام تلسکوپ فضایی جیمزوب خواهیم داشت که به فضا پرتاب می شود. ما نسل بعدی از تلسکوپ های زمینی ( تلسکوپ های کلاس30متری و 40متری) رابه خدمت خواهیم گرفت و قادر خواهیم بود تمام آسمان را در طول موج های مختلف پوشش دهیم.
نیازی برای توضیح بیشتر نیست مگر توصیه ام به شما که به سختی درس بخوانید و سعی کنید خود را با این کارهای هیجان انگیز درگیر کنید و ناشناخته های عالم را کشف کنید.
با آموزش یافتن در این شاخه، ما قادر خواهیم بود نیروی کار قوی و موثری در کشور خودمان ایران داشته باشیم تا سهم مهمی در مقیاس جهانی ایفا کنیم.
من هرچه در توان دارم انجام خواهم داد تا به شما برای موفقیت در این هدف کمک کنم.
من به همه شما افتخار می کنم و تلاش های شما را می ستایم.
بهرام مبشر
25 می 2009- کالیفرنیا "

28 خرداد 88

گزارش مختصري از برگزاري همايش سال جهاني نجوم درپلي‌تكنيك

نامگذاری سال 2009 به عنوان سال جهانی نجوم پس از اینکه سال 2000 به نام سال جهانی ریاضی و سال 2005 به نام سال جهانی فیزیک نام گذاری شده بود، فرصت مناسبی جهت گسترش و شناساندن این علم ، رسیدن به معرفتی بالاتر و بهانه ای برای پایه گذاری برای پیشرفت های بیشتر و لذت بردن از زیبایی جهان هستی است.
فعالیت های بسیاری جهت بزرگداشت این سال انجام می شود. مسئول اصلی برنامه های سال جهانی نجوم اتحادیه ی بین المللی نجوم International Astronomical Union, IAU است.
گروه نجوم انجمن علمی دانشکده ی مهندسی هسته ای و فیزیک در دومین سال فعالیت های مستقل خود ، در راستای انجام فعالیت هاي علمي-ترويجي و پیوستن به جامعه ی نجوم جهانی همایش سال جهانی نجوم در پلی تکنیک را در تاريخ سه شنبه 5خرداد 88 برگزار كرد.
این همایش به همت اعضای گروه نجوم در دانشگاه و با حمایت همه جانبه ی انجمن علمی دانشکده، اداره ي كل امور انجمن ها و همچنین ریاست محترم دانشکده ی مهندسی هسته ای وفیزیک ، برنامه ریزی شده و شامل بخش های اصلی زیر بود :
- غرفه های آشنایی با نجوم ،
- معرفی ساعت آفتابی طراحی شده توسط  دانشجویان دانشكده ،
- غرفه ی رصدخورشید و آشنایی با تلسکوپ و دوربین دوچشمی
- و ارائه ی ویژه نامه ی سال جهانی نجوم شامل مقالاتي از دانشجويان گروه نجوم
-  سمینارهایی به همین مناسبت
دكتر مهدي خاكيان- عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي اميركبير و عضو هيئت رئيسه انجمن نجوم ايران
سياوش صفاريان پور- تهيه كننده و كارگردان برنامه تلويزيوني آسمان شب
محمدجواد ترابي- كارشناس نجوم و خبرنگار علمي
همچنین پیام دکتر بهرام مبشر (استاد نجوم رصدی دانشگاه کالیفرنیا و نماینده ی سابق سازمان فضایی اروپا در ناسا)  به مناسبت برگزاری این همایش در خلال برنامه قرائت شد.

- و نمایشگاه تصاوير از زمین تا کیهان From Earth To The Universe- FETTU است ( یکی از 11 پروژه ی بنیادی سال جهانی نجوم)
از مهمترین بخش های این همایش برگزاری اين گالري تصاوير مي باشد و گروه نجوم انجمن علمی دانشکده فیزیک دومين برگزارکننده های این پروژه ی جهانی  در ایران است. البته خبر برگزاری این نمایشگاه در پلی تکنیک تهران در وبگاه www.Fromearthtotheuniverse.org ثبت شده است.
اين نمايشگاه به مدت يك هفته در دانشكدهي فيزيك برپا بود.
لازم به ذكر است به دليل مديريت ضعيف  روابط عمومي دانشگاه، لابي آمفي تئاتر مركزي به دو گروه به صورت همزمان واگذار شده بود و نماي بسيار نا مناسب و زننده اي بوجود آورده بود. همچنين فضاي كافي و مناسب جهت برگزاري نمايشگاه عكس موجود نبود. گروه نجوم انجمن علمي اعتراض خود را به اين عمل ناشي از عدم توجه و عدم ارزش گذاري مسئولين روابط عمومي كل به برنامه ي گروه نجوم ابراز مي دارد.

28 خرداد 88

سال جهانی نجوم در پلی تکنیک

گروه نجوم انجمن علمی دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتي امیرکبیر برگزار می کند
 همايش سال جهانی نجوم در پلی تکنیک
نجوم آماتوری و حرفه ای- دکتر مهدی خاکیان- عضو هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر و عضو هیئت رئیسه انجمن نجوم ایران
سال جهانی نجوم - سیاوش صفاریان پور
چهارصدسال پس از گالیله - محمدجوادترابی
انسان، مقیاس، عالم- فاطمه هاشمی نیاری


برگزاری نمایشگاه تصاویر از زمین تا کیهان
یکی از 11 پروژه بنیادی سال جهانی نجوم
FETTU

 زمان: سه شنبه 5خرداد ساعت 15 الی 18
مکان: آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه صنعتي اميركبير(پلي تكنيك تهران)
تهران- تقاطع خيابان حافظ و سميه
غرفه های نجوم  و گالي تصاوير از صبح جنب دانشکده فیزیک دایر است
ورود برای عموم علاقه مندان آزاد و رايگان است

دبير اجرايي و مجري برنامه هم خودم هستم
خستم!!!
كلي زمان ازم گرفت
اونم تو ايام امتحانات
فقط خدا رحم كنه اين ترم رو
دوستان انجمن صلح آسماني هم يه جايي كمك كردن! ممنون ازشون
گزارش همايش  رو بعدا ميزارم اينجا

2 خرداد 88

گاهی به آسمان نگاه کن

تو ایام امتحانات میان ترم بسر می برم.دروس سختی این ترم دارم با اساتید خوب و مسلما سخت گیر
بسیار آروم تر و با فکر تر شدم!
زمان هایی که در گذشته صرف بیکاری می کردم! الان بازم به نجوم اختصاص دادم
امروز گزارش رویت هلال شوال ۱۴۲۹ رو که با دوستان رصد کردیم در مجله نجوم خوندم .اما با کمال تعجب دیدم اسمی از من در لیست نبود... ناراحت نشدم اما به این رفتارشون تاسف خوردم... راستش برای خودشون ناراحت شدم
انجمن علمی دانشکده ی هوافضا ازم دعوت کرده که در دانشکدشون یک سمینار ارئه بدم. منم قبول کردم و این سمینار فردا ساعت ۱۲ برگزار میشه ، عنوانش نجوم آماتوری و سال نجوم هست و من الان مشغول تکمیل اطلاعات و پاورپوینتی هستم که فردا ارائه می دم.
دانشکده مثل همیشه آروم هست و منم هوس کردم بین کارهام یک زمان تنفسی به خودم بدم و این متن رو بنویسم
تصمیم دارم هفته ی آینده به مناسبت روز نجوم نمایشگاه عکس 
Fetto
(from earth to the universe)
رو در دانشگاه برگزار کنم و برنامه ی دیگری هم برای اوایل خرداد گذاشتم که شامل غرفه های ترویج نجوم و رصد و سمینار و گالری عکس بهترین عکاس نجومی ایران هست که بعد برنامه هارو دقیق تر ارائه می دم.
این هفته هفته ی نجوم و جمعه روز نجوم در ایران هست
پس گاهی به آسمان نگاه کن...

7 اردی بهشت 88


Self consistent

چند ساعت پیش از خواب پریدم ، نمی دونم دو ماه در خواب بودم یا دو سال! شاید هم دو روز
وقتی داشتم می خوابیدم چشمام از بی خوابی می سوخت ، اینقدر ذهنم آشفته و نگران بود که بی دلیل و به اشتباه داشتم برای اولین بار تو عمرم با یک دوست مشاجره ی کلامی می کردم، اونم یکی از دوستان قدیمیم تو رویت هلال...
اینو می دونم که از سال 83 تا حالا کار مهم و قابلی نکردم ، عجب خوابی...
امسال یکی از شاگردام تو المپیاد جهانی نجوم شرکت می کنه و یاد روزهایی می افتم که الفبای نجوم رو یاد اون ها می دادم... و بعد خوابیدم و امروز بیدار شدم، با یک سوت ساده ، سوت ساده ای که بی هوا زده شد...
راستی خدا چرا بیدارم نکرد، می خوام... خودم رو گردن خدا بندازم... حرفی هست؟!
شمارش معکوسی که به تقویم رومیزیم اضافه کردم روی 68 خشک شده و نگاهم می کنه... می دونم چی میگه...
باز اومدم بالا، انگشتای پام کمی سرد شده ، موهام رو باز گذاشتم تا این خرمن بلند حلقه حلقه و مواج کمی گرمم کنه...
من گرمم اما همیشه سردمه!!!
خیلی ها دستم رو می گیرن یا دستشون رومی گیرم تا گرم بشن اما من همیشه سردی رو حس مس کنم!!!
باز نشستم پشت میزم، روش خاک گرفته، همه ی عروسکهام بهم خیره شدن... انگار آدم ندیدن...
باز لیوان آرم امیرکبیرم رو پر قهوه کردم و نزدیک خودم گذاشتم تا بخارش گرمم کنه و بوی خوشایندش رو حس کنم...
سکوت شب رو می شنوم... شاید امشب شب قدره و من غافلم!!!ش
امروز استادم باز درس داد، درسی که ازبر بودم، هیچ وقت تو چشماش نگاه نمی کنم چون حس میکنم می شناسمش!
تو کلاس اینقدر تو هپروت بودم که  نمی دونم بحث از کجا به این جا رسید که:
"دقت کنید، تباید تا وقتی مطمئن نیستید تغییر ایجاد کنید ، آهان، معادلات ماکسول بود... چون ممکنه فجایعی به بار بیاد... اون شوخی معروفی که بال زدن پروانه ای در ساحل چین باعث ایجاد طوفانی در... می شه. این یک چرخه هست loop
خودسازگاری می تونه باعث ایجاد فاجعه بشه تا سیستم به تعادل برسه Self consistent
آمریکا نباید به عراق حمله می کرد و بمبا ران انجام می داد... چون هرچه بود جامعه در وضعیت تعادل قرار داشت و این تغییرات یکباره سیستم را به وضعی می برد که با حالت اولیه فاصله ی بسیار دارد. اون ها از تمام جزئیات زندگی  و روحیات و افکار مردم که با خبر نبودن و به قول قاضی شارع در سربداران...
از کجه معلوم شرایط جدید مطلوب باشه... که اگر مطلوب نباشه  دیگه نمی شه به حالت اول برگشت. پس باید جامعه در همان وضعیت اولیه باقی بمونه هرچند اون وضعیت مطلوب نباشه. انقلاب همیشه چاره ساز نیست. انفجار همیشه درست نیست. حتی اگر شرایط حاضرمطلوب نباشه!!!
تغییرات باید هوشمندانه و کوچک باشه. باید تغییر کوچک اعمال کنیم و منتظر باشیم سیستم به حالت تعادل برسد و دوبا ره کمی تغییرات اعمال کنیم و منتظر باشیم در سیستم هضم شود. کم و هوشمندانه، در این صورت هست که اگر حالت جدید بوجود آمده مطلوب نباشد سیستم می تواند به حالت قبلی برگردد چون واکنش در تغییرات کوچک می تواند برگشت پذیر باشد و به قولی... همه ی پل های پشت سر رو نباید خراب کرد... "
جالبه که بدون اینکه این مطلب علمی  که دانشمندان به اون معتقدند  رو بدونم همیشه از تغییرات یکدفعه ای گریزان بودم. البته این همیشه خوب نیست. مثل حالا...
شاید صبر بالایی می خواد تا تغییرات کم کم انجام بشه، بعضی تغییرات یکدفعه ای رو می پسندن ، نمی دونم چرا...
شاید جرات و قدرت تحمل تغییرات تدریجی رو ندارن...
هنوزتقویم رومیزی روی 68 ثابت مونده، این یعنی من " فرصت" دارم...

17 فروردین 88

دل تنگی

وقتی رسیدم خونه داشتم فکر می کردم چرا تمام لاک هایی که از بچگی خریدم همین رنگی بوده
همه ی... هم همین رنگی بوده
نتونستم سوالای فیزیک جدید و خوب حل کنم
یاد امتحان اعصابمو خرد کرد، کلی حالم گرفته شد و کتابو رها کردم. یه خرده بالا پایین کردم
رفتم حیاط ،چشمم که به آسمون افتاد، شش ضلعی زمستانی که زل زده بود به من، دلم گرفت،که من خیلی ازت یاد گرفتم
دل تنگ شدم ،دلم شد اندازه ی اون ذره ای که رد شهابی تو آسمون باقی می زاره که فقط با یه تلسکوپ غول پیکر میشه دیدش... می دونی که چی می گم
بازم دلم گرفته بود.یه متن چند خطی نوشتم و با خودم گفتم چند روز دیگه که رفتم دانشگاه میزارمش تو وبلاگم
به سرم زد دست به کار شم و کامپیوترمودرست کنم. ساعت 12:30 بود. اومدم و شروع کردم. از اول تابستون کامپیوترم خراب بود. بعد از دو ساعت ور رفتن!!! باهاش بالاخره متوجه شدم الکی رفتم و یک مودم خریدم، قبلیه درست کار می کنه... و حالا بعد از حدود هفت ماه با کامپیوتر خودم وارد اینترنت شدم
اتفاقی یه مقاله از دوستم رو خوندم که نشونی از پیشرفتش بود ،کلی شادان شدم!!!
و حالا منم و کلی کتاب و جزوه و چند روز تعطیلی و یه ذهن بهم ریخته
خداوندگار رحمی کند
از یک خورشید پرست...

14 دی 87

دلهره

دارم پر دلهره ترين روزهاي زندگيم رو سپري مي كنم
مدام در فكرم و با خودم بحث مي كنم
ذهنم شلوغ و پر رفت و آمده!
اوه...
ضربان قلبم مدام بالاست و من هيچ تسلطي روش ندارم
يه دلهره ي...   نمي تونم بگم دوست داشتني اما دوست داشتم اينطور بود
يه جور نگران كننده و ترسناك

7 دی 87

اولين برف امسال

امروزسه شنبه بعد از يك هفته اومدم دانشگاه. بيشتر اين مدت رو براي امتحان خوندم، خراب كردم، مهم نيست...
بعد از امتحان يه سري به سايت دانشكده زدم و پست قبلي رو نوشتم و ميلم رو چك كردم، خواستم براي دوستم چند خط بنويسم كه كلي دلم براش تنگ شده و حرفايي كه تو چند شب گذشتش بارها تو ذهنم مرور كردم رو بگم اما خجالت كشيدم، منو چه به دلتنگي!!!
مشغول ريختن چند تا موزيك تو mp3 بودم كه ديدم ساعت يك و نيم شده، سريع كتم رو برداشتم، تنم كردم و به طرف سلف رفتم كه فاصله ي زيادي با دانشكده نداره. تو راه حواسم به چند خطي بود كه دوست داشتم بنويسم، به...
دقيق شدم، يه چيزي... داره مي باره... خداي من... اولين برف امسال، چقدر منتظرش بودم، چشمام تو آسمون دنبال دونه هاي لطيف برف مي چرخيد، هجوم دونه هاي برف سبكي كه مي باريد رو بيشتر حس مي كردم تا هجوم دانشجوهايي كه از روبرو مي اومدن
دستهام تو جيباي كتم بود كه دكمه هاشو نبسته بودم تا رها باشه. سردم نبود، داشتم گرم مي شدم، خاطرات زمستون ساده ي گذشته گرمم مي كرد... اون موسيقي اسپانيايي تو گوشم مي پيچيد.( هموني كه تو شب صوفي هم در حالي كه كنار دوربينم دراز كشيده بودم گوش مي دادم تا صداي ديگران رو نشنوم.) چشام پر از اشك شد، چقدر منتظر اولين برف امسال بودم...
به سرم زده! با عجله ناهارم رو خوردم و برگشتم و اون چند خط رو نوشتم
چقدر حرف زدن سخته، شايد از ترس حرف زدن و نداشتن اعتماد بنفس هست كه نمي رم خطم رو وصل كنم و در مقابل اعتراض دوستام و حتي خونواده بهونه مي گيرم. نوشتن چقدر ساده تره ، نوشتن رو دوست دارم، شايد چون موقع نوشتن آرومم، قرار نيست به كسي نگاه كنم ، در مقابل سوال كسي قرار نمي گيرم... برعكس عقيده ي دوستام كه مي گن مجري و سخنران خوبي هستم!!!
چقدر بده كه دنياي مجازي به خط من نيست
از اواخر آبان ماه فشار عصبي زيادي بهم وارد شده ، جالبه تو همين مدت با وجود تمام افكار مختلف، ناخن خوردن رو كنار گذاشتم، غير از شب امتحانم و در عوض تلفنم قطع بود تا كمي بيشتر فكر كنم، تا از وابستگي هاي روزمره رها بشم و شايد هم خيالبافي كنم و از حقيقت دور بشم!!!
تماس ديروز فاطمه هم كلي بهم حال داد!!! گوشي رو كه برداشتم بعد از سلام و احوالپرسي نگفتم خوب بفرمائيد. اما اون گفت زنگ زده تا حالم رو بپرسه، از اينكه اون حرف رو نزده بودم تا نشون بدم حتما بايد تماس گرفتنش بخاطر كاري باشه كلي خوشحال بودم، كمي گپ زديم، از اين كه پيش خونواده بايد با دوستم صحبت مي كردم معذب بودم اما خوب خيلي حالم رو خوب كرد! مخصوصا وقتي از شركت پرسيدم... كه اونجا داره چي مي گذره
امتحانم خستم كرده ، مي خوام بخوابم، مي خوام به يك بهانه برقصم
و در تعطيلات ساختگيم... كتابي كه هديه گرفتم، نگاه به شعله هاي بخاري كه تپشي خاص داره، بوي قهوه كه تازه آماده شده، سكوت مصنوعي كه اتاق رو در برگرفته، و ميهمان هميشگي من، سردرد...
چيزاي كوچيكي كه زندگي رو لذت بخش مي كنه، گوش دادن به موسيقي صبحت بخير عزيزم كه در عرض چن ثانيه منو كوچيك كرد، اينقدر كوچيك شدم كه ضبط مادرم رو ديدم كه كاست توش مي چرخه، جا نواري چوبيش و آهنگايي كه هيچكس لنگش رو نداره... برادرا و خواهرم رو كه همه بچه بوديم، پدرم رو، خونه ي كوچيكمون رو كه اون موقع خيلي بزرگ بود، صداي زنده ي معين... چه صبح ها كه با شنيدن اين صدا كه مورد علاقه ي هممون بود بيدار شدم...
ترسيدم با ياد آوري تمام خاطراتم اشك تو چشام جمع بشه و بعد سرازير شه، پاهام رو جمع كردم تو سينه و دستامو روش گذاشتم و سرم رو جوري رو دستام گذاشتم كه صورتم رو مادرم نبينه، مادرم هم ساكت بودو محو اين موسيقي، حتما به گذشته رفته بود...
همينطور كه ميشنيدم... صبحت بخير عزيزم... با اينكه گفته بودي... ديشب خدا نگهدار... با اينكه در... به اين فكر مي كردم كه يعني ميشه يه روز مادرم رو بغل كنم ... به اينكه ليلي زن بود يا مرد... به جملاتي كه براي نشون دادن يه چيزايي به خودم امروز براي دوستم نوشتم... به اينكه اين زن چقدر سختي كشيده... به آرزوي خودم كه كاش ذره اي مثل اون بشم... اينكه مثل نقش اصلي داستاني كه مي خونم هيچوقت بهش نگفتم يا حتي نشون ندادم كه چقدر دوسش دارم... اينكه از خجالت نمي تونم خيلي چيزارو بگم...
اي... وسط پخش موسيقي قطش كردن. حالا اگه شوء جديد بريتني! بود يا از پينك و چه مي دونم ريحانه، امكان نداشت اين اتفاق بيفته
امشب بازم به سرم زده، اين كتاب بادبادك باز حالمو عوض كرد.
اينبار هم نوشتم، با سانسور...

30 آذر 87

تقدیر

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط می زنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سویه چشام مو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی
محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی
پیدات کنم حتی اگه پروازم و پرپر کنی
محکم بگیرم دستت و احساسم و باور کنی
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

 16 آذر 87