سه ماه تعطیلی دو ماهه ی من شروع شده
خوب یا بد، امتحانات تموم شده و هنوز من اخراج نشدم !!!!!!!
امید تازه گرفتم...
کاش هیچ وقت این موسیقی رو نمی شنیدم
انگشتام داره درد می کنه!!! امروز خوهرم برام ناخن کاشته!!!! برای من!!! و دارم کار تایپ انجام میدم!!
واقعا کار با ناخن های بلند چقدر سخته
دارم موسیقی گوش می دم، تو دور ترانه هام وقتی به این آهنگ می رسه سرعت انجام کارهام پایین میاد، بدنم سردتر میشه و از شدت احساسات اشک می ریزم
شاید چون یاد اون روز میفتم
تو آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه
تو اون برنامه
دبیر اجرایی و مجری خودم بودم، متاسفانه به کسی اعتماد نمی کنم که مجری گری رو بهش بسپارم!!!
برای اسلاید شوی فعالیت گروه نجوم این آهنگ رو انتخاب کردم، راستش قبلش فرصت نکردم کامل اینو گوش کنم
تو هیاهوی برنامه وقتی تصاویر تمام سفرها و سمینارها و کارهامون رو پرده رد می شد فرصت کردم از پشت تریبون و پشت صحنه ی سن بیام پایین و بین میهمانان برنامه بشینم و تونستم در حالی که به جای خالی دوستم فکر می کردم از این تصاویر پر از خاطره که انتخاب کرده بودم و این موسیقی بی نظیر لذت ببرم
شاید هیچکس متوجه شیطنت من در انتخاب عکس ها نشد، در انتخابشون حسابی شیطنت کرده بودم تا همه هیجان زده بشن! و بعضی ها بعدا بهم گفتن که حسابی جا خورده بودن!
واقعا دوست داشتم فریاد بکشم، حس فوق العاده ای داشتم
الان هم که دارم می شنوم اشک تو چشمام جمع شده
خدایا تو فوق العاده ای که این همه زیبایی آفریدی
حتما موسیقی The earth رو در سایت سال جهانی نجوم IYA2009.org گوش بدید
روزها می گذره و منتظرم هفته ی بعد بشه !!! دارم جزوه ی درس تحلیلی رو برای استادم تایپ می کنم،کار سختی هست چون اکثرش فرمولای پیچیدست
و یه استاد بزرگ یه امید بزرگ بهم داده، از اون امیدهایی که فقط از مادرم و بهترین دوستام می گیرم، اینبار در مورد ادامه ی تحصیل. چون واقع انگیزه ای برای این کار نداشتم!!! از اون کارای دقیقه نود و غیرقابل پیش بینیم هست...
از شاهکارهای اخیرم هم برگزاری بد یک همایش نجومی بود که متاسفانه کسی که این مسئولیت رو بهم داد بهم توضیحات کامل رو نداد و نگفته بود چه کارهایی رو من باید انجام می دادم. و بعدش هم بی دلیل از دست من ناراحت بود!!! روابط عمومی دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) هم به طور مشخص بی شعوری (درست خوندید عدم داشتن شعور) خودش رو بار دیگه بهم ثابت کرد و چند ساعت مونده به شروع برنامه بهم خبر داد که آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه رو بهم نمی ده!! چون من هنوز نمی دونستم معنی تشکر از زحمت یه کارمند ساده و رده پایین یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدرسه ی فرزانگان هم یه زحمت به خودش نداده برای کلاس های تابستون یه تماس باهام بگیره!
و من برای اولین بار تو عمرم خیلی بی کارم
برای اولین بار هم به یه کافی شاپ رفتم، برای تولد الهام(تولدش مبارک)، (منا خانوم تو نخونی ها) سارای نزدیک دانشگاه
راستی دومین بار بود...
طولانی ترین خورشیدگرفتگی قرن هم هفته ی گذشته اتفاق افتاد، تاریکی خورشید به مدت 6 دقیقه، دوستانم به چین رفته بودن اما من نتونستم برم. امیدوارم حدود 10 سال دیگه این پدیده رو در... ببینم وکسوف 1412 شمسی رو در تخت جمشید !!
روزهامو با رقص، موسیقی، فیلم های دایره زنگی، تایپ، FreeCell، آشپزی،تی کشیدن آرایشگاه مادرم، Gmail و... میگذرونم
به امید فرداهای بهتر
4 مرداد 88
No comments:
Post a Comment