دلم گرفته
دلم عجیب گرفته
نمی خوام بنویسم
می ترسم...
این متن رو از ۳۶۰ خودم برداشتم
.
.
.
کاش لازم نبود قدمی بردارم...اما بایستی به خونه می رسیدم
از عرض خیابان گذشتم ، هزار بار خواستم برگردم ولی برنگشتم
حتی نگاه نکردم . .. یارای برگشتن نداشتم
نمی دانم نگاهم کرد یا نه
...
...نمی دانم چرا گریه نکردم
نمی دانم چطور ایستاده بودم
نمی دانم چرا بغض به آن سنگینی مرا نکشت
...
نمی دانم... هیچ نمی دانم
نمی دانم اینبار باز چراغ قرمزی هست تا دلیل بر ماندنمان باشد
...
!!!از یک متن بلند
7 مرداد 88
No comments:
Post a Comment