Wednesday, January 26, 2011

چراغی که فقط قرمز بود

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته
نمی خوام بنویسم
می ترسم...
این متن رو از ۳۶۰ خودم برداشتم
.
.
.
کاش لازم نبود قدمی بردارم...اما بایستی به خونه می رسیدم
از عرض خیابان گذشتم ، هزار بار خواستم برگردم ولی برنگشتم
حتی نگاه نکردم . .. یارای برگشتن نداشتم
نمی دانم نگاهم کرد یا نه
...
...نمی دانم چرا گریه نکردم
نمی دانم چطور ایستاده بودم
نمی دانم چرا بغض به آن سنگینی مرا نکشت
...
نمی دانم... هیچ نمی دانم
نمی دانم اینبار باز چراغ قرمزی هست تا دلیل بر ماندنمان باشد
...
!!!از یک متن بلند

7 مرداد 88

No comments:

Post a Comment