سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحرگاهي
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه مي خواهي
من آن خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
...
تو غم در شعرآغازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ز خود بيگانه مي خواهي
مرا دلباخته چون مجنون زمن افسانه مي خواهي
...
شدم بيگانه با هستي زخود بي خود تر از مستي
نگاهم كن نگاهم كن شدم هرآنچه مي خواستي
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
...
بكش دل را شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
بكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نمي ترسم من از اقرار گذشت آب از سرم ديگر
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
16 آذر 87
No comments:
Post a Comment