صدف هاي من آرام باشيد
مجبور شدم تو دستم بگيرمشون
باز آرامش بعد از طوفان ، خداحافظ، من آرامم ، مي بينمت
من مرد تنهاي شبم
و انچه بر ذهنم مي آد بر روي كاغذ جاري مي كنم
دكتر شريعتي هم گاهي روي نوشته هاش خط مي كشيده تا واژه هاي بهتري به كار ببره
هولمز، تمام ميدان ديد رو گرفته بود، يه هسته ، يه نشان از او كه زيباترين است كه چقدر عظيم است و چقدر عظيم هستيم كه براي ...
رشته ي افكارم رو پاره كردي. مجبور شدم دو دقيقه اي صحبت كنم. يه زنگِ... اينقدر گرفته بودم كه خودم حس كردم گريه كردم. چقدر بد موقع.
تا حالا شده چيزي رو كه خيلي دوست داريد ، جايي جا بزاريد و مجبور شيد برگرديد، و من برمي گردم ، هنوز ميلاد كوچيكه ، وقتي به خونه برسم هم ميلاد كوچيكه !!!
حالا مي فهمم كه جاده چه طور آدم رو مي بره ، من به خود نامده ام كه به خود بازگردم
داشتم از مخلوقي صحبت مي كردم كه۹۴=۲۶ /۲۵۰۰ بار بزرگتر از ديد چشم ديدمش
چقدر ما بزرگيم كه اينگونه برايمان در آسمان جشن برپاست
اينقدر كه زهرا خطابمان مي كنند و بايد كارت بزنيم.
دستم زخم شده ، زخم دستم با آب دهانم آرام گرفت اما ...
سرد شدم ، يخ شدم، سرماي هوا هيچ نبود.كاش سنگين مي شنيدم كه شنيدن هميشه خوب نيست
چقدر گفتن سخت است
حرفي كه به هيچكس هم نمي توان گفت كه هيچكس نيست
شايد منا راست مي گه، من تو دلم نگه مي دارم و اون ميگه
و اين كتاب قهوه اي با نوشته هاي سفيد و اين چند برگ كاغذ چرك نويس چقدر محبوبم شدند.
پل حافظ چقدر نا آشنا بود.
در اين تنهايي و دوري ،
صدف هايم آرام شدند، كاش آن زنگ حال بدم را خراب نمي كرد، تازه خوب شده بودم.
مجلس چقدر غريب بود
دنبال ماه نگرد، در روز خاموش شد
چقدر همه جا شب شده ،ديگه دارم اراجيف مي بافم
خوابم نمي آد
ديشب و ديروز همش خواب بودم ، حتي جاي دوست كم خوابم هم خوابيدم
دنبال يه موضوع براي آخر نوشتم بودم
عجب
حتي شبكه ي پيام حال منو مي دونه
موسيقي بدون كلام، اما من كه كلامشو از برم
حتي آوازش تو گوشمه
و چه زيبا مي گه
نِينيم سَن يوخسان اَيَم
دونيانون ثَروَتين
نِينيم سَن يوخسان اَيَم
آخرتين جَنَتين
و سلام، سلام بر ما كه ره گم كرده ايم
از يك خورشيد پرست!!!
بخاري خاموش، اتاق تاريك
و چقدر رسم باز كردن در زيباست
و من ...
اينقدر زيباست كه نمي شه نوشت،
واقعا نمي شه
امشب اين خط آخر شارژِ گوشيم وفادارترين بود
طبق معمول حالا كه تا آخر نوشتم
بايد برگردم و بيش از نيمي از نوشته رو سانسور كنم تا بشه بزارمش اينجا كه چاره اي نيست.
اما اين باربدون سانسور!!!
28 آبان 86
No comments:
Post a Comment